گلوی دخترم آنقدر با اسباببازیها دراز شده بود که سه خروس پدرش، هم از نظر طول و هم از عرض، در آن جا میشدند.
0
بلا 40 چند روز قبل
مارینا، شاید بتوانیم ملاقات کنیم
0
استخوان 52 چند روز قبل
لانا دوست دارد به شوهرش خیانت کند. وقتی فلفل سیاه وارد دهانش می شود - از خوشحالی جیغ می کشد. توپ هایش را با زبان صیقل داد و بیدمشکش را روی یک پیچ بزرگ آفریقایی کشید. او را محکم کشید و شکاف خیسش را دراز کرد و بعد در دهانش پایین آمد.
0
بلا 7 چند روز قبل
انیماتور تجربه زیادی در کار با مشتریان دارد، بنابراین به سرعت با خانواده های آنها نقاط مشترک پیدا می کند. و همیشه تعطیل است! در اینجا دختر مشتری یک هویج بزرگ از بابانوئل به عنوان هدیه گرفت. و به نظر می رسید که طعم آن را نیز دوست دارد.
تو خونه میبوسم